بعضی ها را نمی توان دوست نداشت، همینطوری می آیند می نشینند یک گوشه و تا به خودت بیایی میبینی شده اند خانه نشین دلت. بعضی ها را نمی توان دوست نداشت یکهو میبینی یک لبخند زده اند و تو چنان محو آن لبخند از خود بیخود شده ای که کلیدِ درِ دروازه دوست داشتنت را داده ای دستشان و نشانده ای شان بر سَریرِ دلت، بعضی ها را نمی توان دوست نداشت صدایشان، چشمهایشان و حتی طرز نگاهشان رعشه می اندازد بر چهار ستون دلت و بر خرابات همان دل سکنی میکنند و می مانند، بعضی ها را هم نباید دوست داشت، اما نمی توان دوست نداشت اینها می آیند و رخنه میکنند در وجودت، شیره احساست را می مکنند و می روند، اصلا ذات بشر جان میدهد برای خود آزاری، این استخوان لای زخمها را از قضا از همه هم بیشتر دوست می دارد. بعضی ها را نمی توان دوست نداشت.ufeff
برچسب:
نویسنده: حدیث اسدی