خرید بک لینک

آورده اند: شیری بوده سلطان و فرمانفرمای بیشه و جنگل، خسته از اینهمه عدل، بر منش و روال پادشاهان هوس استراحت و گشت گذار میکند و مقدمات و اسباب سفر به چین و ماچین و اقصای غور مهیا نموده و پس از شور و مشورت با خاصان و مشاوران، به اطاعت از نظر و دستور همسر خود خرگوش را نایب السلطنه کرده و بر مسند و جایگاه خود می نشاند و در انتظار بلیت چارتر و تور لحظه ی آخری، به عیش و نوش و کافه گردی و دور دور و الواتی در خیابان پهلوی سابق روز خود به شب می رساند. خرگوش نشسته بر مسند سلطنت که کینه عمیقی از روباه به دل داشت دستور میدهد روباه را احضار کنند و تا روباه شرف حضور می یابد، خرگوش نگاهی غضبناک به او نموده و می گوید "تو چرا کلاهت کجه" و به اشارت خرگوش اطرافیان از خجالت روباه در آمده و چوب و چیز در هر چه نابدترش میکنند و این رسم هر روزه بارگاه میشود تا اینکه روباه به ستوه آمده و شکایت پیش سلطان صاحب قِران و بندگان همایونی سابق برده و قول هر گونه مساعدت و حل و فصل ماجرا و دشمنی را میگیرد.

شیر که با پول سوآپ نفت و ترانزیت تریاق و قاچاق عاج کرگدن به دور از چشم زن و همسر، و در انتظار بلیت پاتایا و آنتالیا با بچه های تهران فاز لاکچری بودن گرفته و هر روز در استخر های دو در دو متر از اقصا نقاط بدن خودش عکاسی فرموده و در اینستاغرام آپلود میکند، هر چه با تلفن همراه خرگوش تماس میگیرد چیزی جز دلبری های آن جنس لطیف در آنسوی خط که میگوید "مشترک مورد نظر در دسترس نمیباشد" عایدش نمی شود و از آنجا که دستور فیلتر تماس صوتی تلغرام را خودش صادر نموده لاجرم دست به قلم شده و با هزار و یک غلط املایی نامه ای به خرگوش قصه نوشته و در آن با هزار و یک پند در باب رعایت عدل و انصاف در حکومت خرگوش را به بنده پروری رهنمون میشود و در حرکتی چرچیل وار به او میگوید اگر هم قرار بر دشمنی و کین و عداوت است، دنبال بهانه های بهتری بگردد و مثلا روباه را بفرستد دنبال فلان چیز و بهمان چیز و هر چیزی آورد بگوید من آنِ دیگر میخواستم و بدهد اعوان و انصار از خجالت روباه و چیز خودشون دربیایند.

خرگوش مست از حیلت تازه آموخته روباه را احضار کرده و روباه شادمان از راپورت دادن و امیدوار به حل ماجرا و خلاصی از نگاه شماتت وارو پر از طعن و سرزنش لوتیان جنگل و بیشه به بارگاه شاهی شرف حضور پیدا می کند که تخته سنگی شبیه همان بود که در شیر شاه دیده اید و اگر هم ندیده اید چیزی از دست نداده اید که این چیز مذکور متاخر با آن چیز مذکور در بالا تومنی صدنار سه شاهی توفیر دارد.

خرگوش خرده فرمایشش را من باب اطاعت از اوامر و فرموده ها و رعایت قسط و عدل نموده و به روباه امر میکند به فلان جا رفته و سیب بیاورد.

روباه فی الفور و شادمان از کشته نشدن( این ایراد از روباه است که هر جا میرود میگوید یا میکشتند یا... که مرا کشتند) در آن صبح دل انگیز به باغ و صحرا شتافته و جهت تناول نایب السلطان ، مقادیر معتنابهی سیب ابتیاع کرده و به حضور می آورد. خرگوش سیب ها را نگاه کرده و میگوید من سیب سرخ میخواستم نه سیب زرد و تا می آید اشارت کند که روباه را جوری بکشند که فردا هم بشود کشتش، روباه میگوید سیب سرخ هم آورده ام و خرگوش که آچمز شده و در تنگنا قرار گرفته فریاد میکشد این مهملات را کنار بگذار اصلا "تو چرا کلاهت کجه." و به اشارتش روباه را برای چندمین بار میکشند از آنسو نیز شیر قصه بسکه هورمون اسب و شتر و کانگورو به خودش تزریق نموده، شبیه کرگدن شده و زن و همسر را رها کرده و با پلنگان بیشه به عیش و نوش و مهمانی و دورهمی روزگار سپری میکند. ufeff

برچسب: بیخودی, نویسنده: حدیث اسدی تاريخ: سه شنبه 7 شهريور 1396 ساعت: 14:52

صفحه بندی