و من یک روز مردم.
چَشمم را بستم و دراز به دراز افتادم در آغوشش و جهان من پایان گرفت.
روحم در هزار توی تنش گم شد، عطر گیسوانش تن نزارم را در بر گرفت و من دیگر خودم نبودم.
من، او شده بودم.
برچسب: نویسنده: حدیث اسدی تاريخ: پنجشنبه 23 اسفند 1397 ساعت: 8:04