راستش را بخواهید که البته راستش را هم نخواهید فرقی نمی کند چون دیگر از ما گذشته و ای جان برادر کو حس و حال ، در هر صورت چه بخواهید چه نخواهید من نشسته ام اینجا و کلی فکر کرده ام که حرفم را بزنم و سیگار نخی پانصد تومان خرج کرده ام برای این فشار به اعضا و جوارح از آن پایین تا این بالاکه چه بنویسم که خوشایندتان شود که نشود هم فرقی ندارد چون باز هم از ما گذشته ،عادت هم کرده ام به این اطاله کلام و گریز به این سو و آنسو و هی رشته کلام از دستمان در میرود .القصه میخواستم بگویم دو سه روزی نشستیم و به زندگیمان فکر کردیم و هی فکر کردیم و دیدیم فی الواقع در این سی و اندی سال هیچ هنری از خودمان نشان نداده ایم و به رخ هیچ بنی بشری هنر نداشته مان را نکشیده ایم و اگر هم چیزی به رخ کسی کشیدیم هنر نبوده و اگر حیا مانع نمی شد میگفتیم چه بوده که شما هم ملتفت موضوع شده و متفکرانه در حالی که سر تکان میدادید و نچ نچی ضمیمه این سر تکان دادن میکردید حق را به ما میدادید که واقعا هیچ هنری نداریم به هر تقدیر نتیجه تفکرات چندین روزه بدانجا رسید که دیدیم ما که نه از زیبایی بهره برده ایم و نه از هوش و نه قد و قامت و نه از مال و منال دنیا ، هیچ نداریم الا یک مقدار سخنوری و بازی بازی با کلمات که مدیونید فکر کنید این بازی بازی در جاهای دیگری هم کاربرد داشته باشد ، آری دیدیم که همین یک مقدار سخنوری را داریم که آنهم به هیچ دردی نمی خورد و یا باید مثل دیل کارنگی برویم و سمینار بگذاریم و در آن روش های دوست یابی یا نهایت ه نهایت روشهای مخ زنی و رفتار با زنان زیبا را نشان مردم بدهیم که آنهم در این دوره زمانه که همه برای خودشان استادند و ماشالا ماشالا ملت هم عقلشان به چشمشان است باید بشینیم و برای در و دیوار حرف صدمن یک غاز بزنیم یا برویم و در آن مکان معلوم به فراگیری علوم دینی بپردازیم و سر آخر منبری چیزی گیرمان بیاید و برای ملت آسمان ریسمان کنیم که آن هم گناهش به گردن راویان اخبار که حرف از بشکه و ما فیها زدند و ما هم دیدیدم نه توان بشکه را داریم و نه قوه اش را و این سخنوری هم چیزی تهش عایدمان نمی کند و در این سی و اندی سال فقط اکسیژن سوزانده ایم و گلاب به رویتان نمی دانم چی چی کربن تحویل داده ایم.ufeff
برچسب:
نویسنده: حدیث اسدی