خرید بک لینک
باید بشه بی مقدمه داستان کسی رو تعریف کرد. مثل داستان ارغوان که دست گل گیسو رو سفت گرفته بود تو دستش به همون سفتی و محکمی که روسری گلدار قرمزش رو زیر چونش گره زده بود و با همه اینها موهای مش کرده ش انگار تاب مستوری و پنهان شدن رو نداشته باشن از گوشه روسری سر خورده بودن روی گونش و میخواستن زخم کهنه جای انگشتری پدرش رو پنهان کنن . ارغوان از جاده زد بیرون همون طور که گل گیسو رو دنبال خودش می کشید رفت روی ریل خط آهن . دست دخترک رو ول کرد و با هم شروع کردن به لی لی کردن بین ریل ها . قطار از دور سفیر کشان و سوت زنان نزدیک میشد و ارغوان برای گل گیسو آواز می خوند . قطار که رد شد ، ارغوان دست گل گیسو رو گرفته بود و از مهتاب بالا میرفتند

برچسب: نویسنده: حدیث اسدی تاريخ: يکشنبه 18 مهر 1395 ساعت: 3:57

صفحه بندی